راستی چرا چنین است؟

راستی چرا چنین است؟

 

·         غربی ها سالها تلاش می کنند و نرم افزار تهیه می کنند ولی ما حاضر بخرید رسمی آن نیستیم و در عوض قفل آنرا می شکنیم و به این کار خود افتخار هم میکنیم. همین روش در مورد افست کتاب های خارجی نیز صادق است.

·         ساعتها در صف دریافت چند پاکت شیرسوبسیدی می ایستیم، آنهم با تفاوت قیمتی نا چیز با شیر آزاد، ولی تحمل یک ثانیه دیر حرکت کردن راننده جلویمان را پشت چراغ راهنمایی نداریم.

·         در رستوران برای پرداخت صورت حساب بشدت تعارف می کنیم تا جایی که ممکن است کار به نزاع بکشد، ولی در اولین فرصت میهمانمان را متهم به گدا صفتی می کنیم.

·         غربی ها سالها تلاش می کنند و خودرو طراحی می کنند، ولی ما آنرا، با حذف تعدادی از تجهیزاتش،ساده میسازیم و می فروشیم.

·         غربی ها به قانون احترام می گذارند، ولی ما از قانون می گریزیم.

·         در غرب هنگامی که مدارس تعطیل میشوند دانش آموزان ناراحت می شوند، اما در ایران دانش آموزان از شادی کیف هایشان را به هوا پرت می کنند.

·         غربی ها به دانشگاه می روند تا دانش بیاموزند، ما میرویم که مدرک بگیریم.

·         غربی ها کارها را به شیوه علمی انجام میدهند، ما به شیوه استاد کاری و کد خدا منشی

·         در ایران فارغ التحصیلان مدیریت و علوم سیاسی غالبا" بیکارند، اما در عوض سیاستمداران و مدیران کشور همه پزشک، مهندس، روحانی و یا بنحوی کارشناسان رشته های دیگرند.

·         چرا آخرین روایت های نرم افزارها را بلا فاصله روی رایانه هایمان نصب می کنیم ولی هر گز به دنبال استفاده از آن قابلیت جدید نیستیم؟

·         غربی ها خدمت نظام وظیفه را امری ملی و مقدس می دانند، ما آنرا زور گویی. در قدیم عوام به خدمت نظام وظیفه می گفتند « اجباری»

·         اگر کسی به «ناموسمان» نگاهی چپ بیندازد می خواهیم شکمش را پاره کنیم، اما براحتی ناموس دیگران را ورانداز میکنیم.

·         از غالب کردن اجناس قلابی و مواد فاسد به دیگران لذت می بریم.

·         چرا غالبا" تخیل را به تفکر ترجیح می دهیم؟

·         چرا غالبا" به دستور پزشک تمام دارویمان را مصرف نمی کنیم و به مجردی که « احساس» بهبودی کردیم مصرف دارو را قطع می کنیم؟

·         چرا جراحان ایران برخلاف تعرفه های رسمی مبلغ کلانی از بیمار جداگانه دریافت می کنند؟

·         تقریبا" پنجاه سال است که تیراژ کتاب های غیر درسی در ایران بین 2000 تا 3500باقیمانده است. راستی مگر جمعیت ایران در این مدت ثابت بوده است؟

·         اکثر تعمیر گاه ها و مغازه دار ها پیاده رو و خیابان را محل کسب و کار خود می دانند و مامور شهرداری هم مدام بدنبال جریمه برای « سد معبر » است.

·         بخشی از فضای منزل را به مبل و میز نهار خوری اختصاص میدهیم ولی روی زمین می نشینیم و توی سفره غذا می خوریم.

·         سالها اشیاء دست دوم منزل را در انبار نگه می داریم و از آنها استفاده نمی کنیم، ولی حاضر به بخشیدن آن به افراد مستحق نیستیم.

·         در هر شرایطی منافع شخصی را به منافع جمع ترجیح میدهیم.

·         یک عمر از ترس نداری گدا زندگی می کنیم.

·         برآیند کار دو نفر همیشه کمتر از دو است.

·         بسیاری از مردم وقتی دستگاهی را می خرند قبل از خواندن دستور کاربری آن، آنرا روشن و با سعی و خطا سعی می کنند طرز کار آنرا یاد بگیرند و انگار مشغول «کشف» طرز کار آن هستند!؟

·         با طناب مفت حاضریم خود را دار بزنیم.

·         اگر پزشکی به ما داروی زیاد ندهد یا اگر هیچ دارو ندهد، می گوییم بی سواد است و دیگر به او مراجعه نمی کنیم.

·         هر کجا صف است فکر می کنیم خیرات است.

·         فکر می کنیم مالیات پول زور است، ولی هنگامی که خودرو ما به چاله های خیابان می افتد به دولت ناسزا می گوییم.

·         هنگامی که پلیس ما را جریمه می کند او را نامرد خطاب می کنیم، ولی رانندگان متخلف دیگر را ناسزا گفته و سراغ پلیس می گردیم.

·         بسیاری از مردم بهنگام گردشگری دوست دارند میوه های روی درخت باغ های دیگران را بچینند، در حالیکه مقدار زیادی میوه همراه خود دارند.

·         چرا به بدبینی بیش از خوش بینی تمایل داریم؟

·         چرا حجم غذا برای غالب ایرانی ها مهم تر از کیفیت آن است؟

·         چرا ده ها سال است که در آشپزی ایرانی تحولی پیدا نشده؟

·         بیشتر نواقص را می بینیم، ولی در رفع نواقص ناتوانیم

·         چرا در میهمانی، ظاهر سازی جای واقعیت را می گیرد؟

·         منافع زود گذر را به منافع پایداری که دیرتر بدست آید ترجیح می دهیم.

·         در هر کاری اظهار فضل می کنیم و از گفتن نمی دانم شرم داریم.

·         کلمه من را بیش از ما بکار می بریم.

·         دایما" از حاکمیت انتقاد می کنیم، ولی فراموش می کنیم آنها هم مثل خود ما هستند و نمی پرسیم که اگر به جای آنها بودیم چکار می توانستیم بکنیم.

·         در شهر ها خسارتی که چاله ها و دست انداز ها به خودروها وارد میکنند چند هزار برابر هزینه رفع آنها است ولی مدتها آنها را بحال خود رها می کنند.

·         دریچه نگهداری خطوط تلفن، پنجره های فاضلاب و امثالهم همیشه یا پائین تر و یا بالا تر از سطح اسفالت خیابان است.

·         غالبا" مهارت را به دانش ترجیح میدهیم.

·         بیشتر در گذشته بسر میبریم تا جایی که آینده را فراموش می کنیم.

·         عقب افتادگیمان را بگردن کشورهای قدرتمند و توطئه آنها می اندازیم، ولی برای جبران آن قدمی بر نمی داریم.

·         دایما" دیگران را نصیحت می کنیم، ولی خودمان به آنها عمل نمی کنیم.

·         هنگامیکه به هدفمان نمی رسیم آنرا به حساب نصیب و قسمت یا سرنوشت و بدبیاری می گذاریم ولی هرگز به تجزیه و تحلیل علل آن نمی پردازیم.

·

/ 4 نظر / 24 بازدید
یه بنده خدا

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش که او یکریز و پی در پی دم گرم چموش اش را بفشارد بی هیچ فریادی و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد و بشکاند سکوت مرگبارم را... ( حتی اگر تنها ترین تنها شوم باز هم خدا هست ) او جبران تمامی نداشتن هاست (اثر دکتر علی شریعتی )

امیر

ببین مهرداد جون! هرچی که هم نگی باز هم همون ماست و همون خیاره! البته این ضرب المثل ما پایتخت نشیناس! تو رو نمیدونم! ولی یه پیشنهاد بهت میکنم : زندگیتو بکن و سعی کن به خوبی بگذره هم این دنیا هم اون دنیا!

مهیا

خیلی عالی بود واقعا جالب بود دستت 20 عالییییییییییییییییییییییی بود .بازم از اینا بنویسید حقیقت هستند. بنظرم عقل شما یه عقل فعال هست

سارا

عبارت "راستی چرا چنین است؟" را سرچ کن تا ببینی ایرانی‌ها چقدر راحت مطالب دیگران را بنام خودشان عرضه می‌کنند.