آشنای غریبه

آشنای غریبه

 

میگه:چه عجب از این ورا

میگم: گمت کرده بودم

میگه:الان پیدا کردی ؟

میگم: مطمئن نیستم

میگه:مطمئن نیستی؟

میگم: نه دیگه به هیچی مطمئن نیستم

میگه:یعنی چی

میگم: به بودنم به نبودنم اینکه بیدارم یا اینکه خوابم به داشته هام به نداشته هام

میگه:عجب

میگم: حتی دیگه تورو نمیشناسم

میگه:خودت رو چی ؟

میگم: خودم ...... برام غریبه ترین موجوده این خودم ..... از کارام از رفتارم از گفتارم هیچی سردر نمیارم   انگار خودم به تماشای خودم نشستم .... این دیگه چه جونوریه !!!!

میگه:گفتم به خودت یاد بده  خودتو تربیت کن  پرورش بده بزرگش کن

میگم: همه اینا دیگه برام مزخرفه تربیت رشد حرکت به سوی بالا  عرفان و فلسفه هستی و پیدایش همه بی معنی شدن

میگه:یعنی پوچی ؟

میگم: نه پوچی نیست هدف هست زندگی هست امید هست اما معنای سابقشونو ندارن

میگه:این وسط یه چیزی کمه

میگم: دلبستگی ... این دیگه نیست رها و آزادم حتی به این جسم دو پا هم دل بستگی نیست

میگه:باز داری ادای عرفان بازی در میاری

میگم: حالم از همه چی از این دست به هم می خوره همینا بودن که یک دفعه افکارم رو زیر و رو کردن

میگه:خودت خواستی خودت رفتی فضولی مثه بچه خوب زندگیتو میکردی یک دفعه هوس چیزایی به سرت زد که برای دهنت گنده بود

میگم: تغییرات اونقدر با سرعت و تعداد زیاد بود که یکی دو ماه پیش برام مثه چند سال قبله

میگه:حرکت به جلو بود ؟

میگم: نه به قهقرای تاریکی به نیستی

میگه:حالا چه احساسی داری؟

میگم: این لغت بران نا آشنا شده

میگه:یه زمانی سر تا پا احساس بودی ؟

میگم: آره بودم یه دل داشتم به وسعت دریا پر زندگی پر شور از نوک مو تا انگشت پام احساس بود سر خوش آزاد شور نشاط حالا دیگه نیست تو وجودم جایی به وسعت دریا خالیه اندکی شور و نشاط هست اما از دل نیست هیچ حسی نیست قدیما دلم واسه طبیعت پر می کشید حالا دیگه حس دل تنگی طبیعت نیست قدیما بال بال می زدم واسه هوای تازه حالا دیگه بوی هوای تازه برام معنا نداره قدیما ......

میگه:قدیما؟

میگم: برام خیلی دور میاد ولی این قدیما چیزی کمتر از نیم ساله

میگه:حالا

میگم: هیچی

میگه:دیگه از پرواز حرف نمیزنی نمی خوای بپری ؟

میگم: برای اینه که دیگه این تنها چیزی هست که می خوام اینکه پرواز روحم رو ببینم پرواز به سوی ابدیت ورای جسم خاکی

میگه:آرزوی مرگ؟

میگم: مرگ؟ نه زندگی دوباره میدونی من دوست دارم بمیرم چون روحم پر میکشه آزاد میشه سبک میشه مال خودش میشه دیگه این وزنه خاکی نمی تونه رو خاک نگهش داره

میگه:این تنها نشون از خودته اگه این نبود می گفتم اشتباه گرفتم اینقدر عوض شدی که نمی شناسمت رنگهات هم عوض شدن لحنت گفتنت همه چی

میگم: خودم هم خودمو نمیشناسم چه برسه به تو

 

 

/ 2 نظر / 8 بازدید
عمو داوود

سلام دوست عزيز.وبلاگ جلب داريد بهتون تبريک می گم.دوست عزيز خوشحال می شم بيشتر باشما اشنا بشم.اگر فرصتی کرديد به عمو داوود سری بزنيد.دوستدار هميشگی شماعمو داوود

سلام

کجابودی قهرمان دلمون تنگ شده بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟